شروط عجیب باشگاه پیکان برای دقیقی

  • حامد ضرابی
  • 18 تیر 1405
  • 0 نظر
شروط عجیب باشگاه پیکان برای دقیقی

سعید دقیقی، سرمربی تیم فوتبال پیکان، در مصاحبه‌ای از جدایی خود از این باشگاه خبر داد و دلیل اصلی آن را شروط عجیب و سلسله‌وار مدیرعامل باشگاه بود:
1. کاهش قرارداد سرمربی،
2. اخراج تقریبا تمام دستیاران او و تعیین کادر فنی جدید توسط باشگاه،
3. تشکیل کمیته فنی با حق وتوی نهایی در جذب بازیکنان (صرفاً با نظر مشورتی سرمربی)،
4. الزام سرمربی به گزارش‌دهی فنی بعد از هر بازی به کمیته و حتی پذیرش تغییر تاکتیک‌ها و پلن‌های بازی توسط این کمیته.

دقیقی که پیش‌تر سابقه فروش 140 تا 150 میلیارد تومانی بازیکن و موفقیت در جوان‌گرایی را برای باشگاه به ارمغان آورده بود، این شروط را نوعی باج‌خواهی و توهین به شخصیت حرفه‌ای خود دانست و ترجیح داد با حفظ کرامت و دریافت حقوق معوقه، تیم را ترک کند تا اینکه در چنین ساختاری ادامه دهد.

 

تحلیل مدیریتی

این ماجرا یک مورد کلاسیک از شکاف عمیق بین اختیارات و مسئولیت در باشگاه‌های ورزشی است. در زیر، این وضعیت از منظر تئوری‌های مدیریتی بررسی می‌شود:

تئوری دو عاملی هرزبرگ (Herzberg's Two_Factor Theory)
هرزبرگ عوامل شغلی را به دو دسته بهداشتی (حقوق، روابط، امنیت شغلی) و انگیزشی (پیشرفت، مسئولیت، ماهیت کار) تقسیم می‌کند.
مدیرعامل با شروط چهارگانه، نه تنها عوامل بهداشتی (کاهش حقوق و امنیت دستیاران) را نشانه رفته، بلکه به شدت به عوامل انگیزشی حمله کرده است. گرفتن حق انتخاب بازیکن (نبود استقلال) و حق تصمیم‌گیری تاکتیکی (تهی کردن ماهیت کار مربیگری)، شغل سرمربی را به یک پست تشریفاتی و بی‌معنا تبدیل می‌کند. واکنش دقیقی («شما بیایید تعویض‌ها را انجام دهید») دقیقاً نشان‌دهنده از بین رفتن انگیزه درونی است. در مدیریت مدرن، حذف استقلال عملسریع‌ترین راه برای خاموش کردن استعدادهای حرفه‌ای است.

ج) تئوری اقتضایی (Contingency Theory) و نادیده گرفتن دانش تخصصی (اصل سایمون(
بر اساس دیدگاه هربرت سایمون (برنده نوبل اقتصاد)، تصمیم‌گیری در شرایط عدم‌اطمینان نیازمند «عقلانیت محدود» و واگذاری اختیار به افرادی است که بیشترین دانش موقعیتی را دارند. یک کمیته فنی دور از زمین، هرگز به اندازه سرمربی که روزانه با بازیکنان کار می‌کند، از دانش پنهان (Tacit Knowledge) برخوردار نیست.
تحلیل: اصرار بر نقض پلن‌های تاکتیکی توسط کمیته، مصداق بارز تمرکززدایی نادرست است. مدیرعامل با این کار، ساختار سازمانی را از «مسطح و چابک» به بوروکراتیک و دست‌وپاگیر تبدیل می‌کند. در تئوری اقتضایی، بهترین ساختار بستگی به محیط دارد؛ محیط فوتبال بسیار پویا و سریع است و نیازمند واکنش‌های آنی است، نه تصویب تاکتیک در کمیته! این اقدام، باشگاه را به سمت ناکارآمدی اداری سوق می‌دهد.

جمع‌بندی مدیریتی

1. تفکیک «مشورت» از «دستور»: مدیرعامل حق مشورت و حتی تشکیل کمیته مشورتی را دارد، اما تبدیل آن به کمیته «تصمیم‌گیرنده و ناقض نظر فنی»، مرزهای حرفه‌ای را تخریب می‌کند.
2. هزینهٔ بی‌اعتمادی: باشگاه پیکان با این رفتار، یک سرمایه‌گذار موفق (با فروش 150 میلیاردی) را از دست داد. هزینه جذب مربی جدید و ریسک عملکردش، بسیار بیشتر از پذیرش استقلال یک مربی موفق است.
3. مدیریت مبتنی بر کرامت: واکنش دقیقی (ترجیح کرامت بر پول) نشان می‌دهد که در مشاغل دانش‌محور (که مربیگری قطعاً یکی از آنهاست)، قرارداد روانی (Psychological Contract) به اندازه قرارداد مالی اهمیت دارد. نقض این قرارداد روانی با شروط تحقیرآمیز، نه تنها خروج او را رقم زد، بلکه برند کارفرما (باشگاه پیکان) را برای جذب مربیان حرفه‌ای آینده نیز مخدوش کرد.

نتیجه نهایی: این پرونده، هشداری است برای تمام سازمان‌هایی که فکر می‌کنند با افزایش کمیته‌های نظارتی و گرفتن اختیارات از کارشناسان ارشد، ریسک را کاهش می‌دهند؛ درحالی که این کار، ریسک اصلی یعنی «بی‌انگیزگی و خروج نخبگان» را به حداکثر می‌رساند. مدیران باید بین «حاکمیت سازمانی» و «استقلال حرفه‌ای» تعادل ایجاد کنند، نه اینکه یکی را فدای دیگری سازند.

 

نظر خود را اینجا بگذارید

}